سریال «بدنام»، با وجود نقص های آشکارش، نظر طیف متنوعی از مخاطبان را جلب کرده است | قانون جذب

  • کد خبر: ۴۲۷۷۴۷
  • ۱۳ تير ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۳
سریال «بدنام»، با وجود نقص های آشکارش، نظر طیف متنوعی از مخاطبان را جلب کرده است | قانون جذب
سریال «بدنام»، در دو ماه اخیر، مشخصا پرمخاطب‌ترین سریال نمایش خانگی بوده است و مهم‌ترین علت موفقیت و فراگیری این اثر نزد عموم را باید در روند روایت و کیفیت فیلم نامه آن جست‌و‌جو کرد.

به گزارش شهرآرانیوز؛ شبکه نمایش خانگی در سال‌های اخیر، توانسته است جایگاهش را به عنوان یکی از سکو‌های پرمخاطب تولید و عرضه محتوای نمایشی تثبیت کند. اما درمیان تولیدات این رسانه، نمونه‌های نسبتا پرتعدادی از آثار پرهزینه، ستاره محور و بهره‌مند از تبلیغات گسترده نیز به چشم می‌خورند که غالبا از جلب رضایت مخاطبان، عاجز می‌مانند.

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که صرف به کارگیری ستاره‌های سینمایی یا تبلیغات گسترده در سطح شهر و صفحات مجازی، تضمینی برای تبدیل شدن یک سریال به پدیده‌ای فراگیر نیست. در چنین وضعیتی، سریال جدید حامد عنقا که کارگردانی آن برعهده احسان سجادی حسینی است، در برقراری ارتباط گسترده با عموم مردم، موفق‌تر از سایر محصولات پلتفرمی ظاهر شده است.

افزایش مداوم حرارت

«بدنام»، در دو ماه اخیر، مشخصا پرمخاطب‌ترین سریال نمایش خانگی بوده است و مهم‌ترین علت موفقیت و فراگیری این اثر نزد عموم را باید در روند روایت و کیفیت فیلم نامه آن جست‌و‌جو کرد. ماجرا از این قرار است که در سال‌های اخیر، تعداد قابل توجهی از محصولات نمایش خانگی، با وجود متصل کردن یک قلاب محکم به قلب مخاطب در قسمت نخست، خیلی زود دچار افت و فرسایش شده و ریزش مخاطبان را تجربه کرده‌اند.

فرمول ایجاد کنجکاوی و طراحی یک موقعیت نفس گیر در قسمت اول از یک سریال پلتفرمی، غالبا خیلی زود رو به زوال می‌رود و کار چنان کشدار می‌شود که بیننده، عطای تماشای ادامه سریال را به لقایش می‌بخشد. «بدنام» اما، دست کم تا اینجای کار و پس از انتشار دوازده قسمت، توانسته است روی یک شیب صعودی معقول، حرکت کند و خودش را از نوسان دور نگه دارد.

دوئل‌های مرگ بار

نخستین سکانس از قسمت هشتم «بدنام»، حاوی اولین رویارویی ملتهب این سریال بود؛ چیزی که بیننده، از همان قسمت نخست، برایش آماده شده بود. این قبیل تنش ها، به شکل متوازنی در این چهار قسمت اخیر، توزیع شدند و در پایان قسمت دوازدهم به سکانس مواجهه یلدا و ابراهیم رسیدند.

این اتفاق، بدون دخیل شدن خرده پیرنگ‌های نامرتبط، آب بستن و پرحرفی، رقم می‌خورد و هر تنش مهمی در این اثر، نوید تقابل‌های بعدی را به مخاطب می‌دهد. درواقع، هر سکانس متشنج حاوی دوئل ها، به نوعی پیش غذای سکانس‌های به مراتب پرتنش‌تر در قسمت‌های آتی محسوب می‌شود و مخاطب را به دنبال کردن ادامه این ماجرا، بیش از پیش، ترغیب می‌کند.

ناسازگاری روایی

اما سریال «بدنام»، با وجود جذابیت‌های ریزودرشتی که آن را پرمخاطب کرده است، از حفره‌های روایی و شخصیت پردازی نیز مصون نیست. این مجموعه که درظاهر از ساختاری منسجم و طراحی تولید حساب شده برخوردار است، در لایه‌های زیرین روایت، از مسئله‌ای بنیادین رنج می‌برد که به تدریج منطق درام را دچار اختلال می‌کند؛ مسئله‌ای که بیش از هر چیز، به نحوه بازنمایی طبقات اجتماعی و درهم آمیختگی ناموزون سبک‌های زیستی شخصیت‌ها بازمی گردد.

در مرکز این روایت، دو شخصیت اصلی قرار دارند که از نظر پیشینه و موقعیت اجتماعی، آشکارا به طبقه‌ای فرادست و مرفه تعلق دارند. اسماعیل، در جایگاه یک «آقازاده»، با همه نشانه‌های زیست طبقه بالا تعریف می‌شود؛ از دسترسی‌های اقتصادی گرفته تا نوع مواجهه اش با قدرت و ساختار خانوادگی. در سوی دیگر، یلدا نیز به عنوان زنی حدودا سی ساله، در موقعیتی ترسیم می‌شود که به وضوح در مناسبات اجتماعی و رفتاری طبقه سرمایه دار، هضم شده و با منطق زیست این طبقه، خو گرفته است.

مشکل اما،  از جایی آشکار می‌شود که همین دو شخصیت، در سلوک رفتاری و کیفیت مواجهه با جهان پیرامونشان، به گونه‌ای بازنمایی می‌شوند که بیش از آنکه یادآور طبقه فرادست باشند، به الگو‌های رفتاری طبقه متوسط و سبک زندگی نوجوانانه یا جوانان دانشجو، نزدیک می‌شوند.

این دوپارگی رفتاری، یکی از آسیب‌های جدی «بدنام» در سطح شخصیت پردازی است؛ شخصیت‌هایی که از یک سو در قاب زندگی لوکس و اشرافی تعریف شده‌اند و ازسوی دیگر در منطق گفتار و رفتار، دارای نوعی زلالیت و سادگی افراطی هستند که با موقعیت اجتماعی شان همخوانی ندارد. نتیجه این ناهمگونی، شکل گیری نوعی بی تعادلی در روایت است که اجازه نمی‌دهد مخاطب به درکی یکپارچه از هویت اجتماعی کاراکتر‌ها برسد.

تجربیات رسوب کرده

«بدنام»، به عنوان سریالی که در قالب‌های قابل حدس و عامه پسند نسل جوان تولید شده، از موهبت بازی حسن پورشیرازی، بازیگری که در سال‌های اخیر یک قالب نسبتا مشابه را بار‌ها تکرار کرده، برخوردار است. پورشیرازی، با تجربه‌ای ممتد و درکی دقیق از مختصات آنتاگونیست مردسالار، مهم‌ترین موتورمحرک درام سریال حامد عنقاست و به خوبی بار روایت را به دوش می‌کشد، با این حال ستایش رجایی نیا و سینا مهراد، نمی‌توانند از این فرصت طلایی استفاده کنند و اتفاقی ویژه را در کارنامه هنری خود به ثبت برسانند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.